بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
سالگشت تولد من سوم اسفندماه است ولی من به خاطر احترام به ایام آخر صفر در روز ۱۲ اسفند جشن تولدم بود .
پدر وبزرگ ومادر بزرگم را هم دعوت کرده بودم
آن ها برایم پول هدیه دادند تا وسایل بخرم .وای که چقدر دوستشون دارم.
عمو هایم هم آمده بودند وبرایم هدیه آوردند
عمو علی برایم بیلییارد آورد .
عمو رضا برایم وسایل بسکتبال آورد .
پدرم فوتبال دستی آورد .
مادرم وسایل پلیسی آورد.
من و عمو رضا فوتبال دستی بازی می کنیم .
یک بار من عمو را با نتیجه ۳۰ به ۱۷ بردم ویک بار هم عمو مرا ۱۰ به ۴ برد .
من از همه ی آن ها تشکر می کنم.
وای که جشن تولد بامزه ای بود
محمد جواد ۱۷/۱۲/۱۳۸۷
نوشته شده توسط محمد جواد در شنبه 17 اسفند1387 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم

دوست دارم صدات کنم
تو هم من صدا کنی
دوست دارم نگات کنم
تو هم من نگاه کنی
دوست دارم صدات کنم
تو هم من صدا کنی
دوست دارم نگات کنم
توهم من نگاه کنی
رضا رضا رضا رضا
رضا رضا رضا رضا
نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
ای اســلام ای دیــــن با شـــــکوه استواری در جهـــــــــان چوکـــــوه
ایمـــــان داریـــم جملگی به تـــو روح و جــــــان مافــــــــــدای تـــــو
مــاافتخار مان به تو در این جهان فخر تو نموده خیره چشم دشمنان
آیـــــــــــــــات تو نــور خــداست احـــکــــــام تـــو راه رهـــــــــــاست
درراه تو کی ارزشی دارد این جان ما پــــــــاینده بـــــاد دیـــن اســـلام ما.
۱/۱۲/۱۳۸۷
ساعت ۱۸:۳۹
نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمــن ماه بر درخت خشکیده
مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سر زمین ما ایران لاله زار بود آن روز
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست دوم بهمن
نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام من می خواهم از خاطرات ۱۲ بهمن تعریف کنم.
ان وقت که امام (ره) می خواست وارد ایران شود بختیار همه ی فرودگاه را بسته بود. مردم می گفتند مرگ بر بختیار نو کر بی اختیار .....
امام (ره)به جایی که در ان به دنیا امده بود رسید .
سلام امام عزیز امام ایران زمین
خوش امدید به ایران خوش امدید به میهن
امام رهبر ماست امام کشور ماست .
نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه 17 بهمن1387 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت
شور

سقای دشت کربلا اباالفضل
سقای دشت نینوا اباالفضل
ای یــــاور روح خدا اباالفضل
ای یاور شـــیر خدا اباالفضل
ای شافع روز جـــزا اباالفضل
حاجت مارا کن روا اباالفضل
ما را رسان به کربلا اباالفضل
ما را رسان به خیمه ها اباالفضل
آن کربلای با صفا ابا الفضلابا الفضل ابا الفضل ابا الفضل
نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه 10 دی1387 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
ای خدای مهربان! و ای خدای بزرگ!
اگربه ما آب نمی دادی ما می مردیم
اگربه ما چشم نمی دادی هیچ جا را نمی دیدیم
اگر به ما پـــا نمی دادی نمی توانستــیـــم راه برویم
و اگر به ما دست نمی دادی نمی توانستیم چیزی را بر داریم .
نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت
بسم لله الرحمن الرحیم
سلام
ببخشید که یک ماه پیشتون نبودم.
می خواهم درباره ی اقیانوس با شما صحبت کنم. اقیانوس خیلی بزرگ است. دراقیانوس نمی شود شنا کرد.
دراقیانوس ماهی های زیادی هستند حالامن چند تا از ان ها رامی نویسم. نهنگ-کوسه-عروس دریایی-اسب ابی-ستاره دریایی-هشت پا -لاک پشت دریایی-خرچنگ.این ها دراقیانوس زندگی می کنند.
خیلی اقیانوس زیبا است.
آیا می دانستید در بعضی اقیانوس ها گنج وجود دارد؟ یعنی بعضی کشتی ها که غرق شده اند الان گنج هستند.
تازه بگویم که در اقیانوس آرام مثلث برمودا هست ککه هر کشتی وهواپیمایی که از روی آن بگذرد را به داخل می کشاند ومعلوم نیست کجا می برد .
من عاشق اقیانوسم ودوست دارم سری به اقیانوس بزنم
شما چطور ؟
نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا

روز ۲۸/۴/۸۷ که با پدرم به ده کوثر رفته بودیم برای تبریک روز پدر به پدر بزرگ و ناهار را به صحرا بردیم من و داود که پسر عموی من است در آب شنا کردیم خیلی جاتون خالی بود ....
آب یخ بود و من توی آب می لرزیدم ولی از بس خوش می گذشت نمی خواستم بیرون بیام ...
توی آب ماهی هم بود ولی کوچک بودند ...
عمو علی چند تا خرچنگ شکار کرد ...
خلاصه روز زیبایی بود وخیلی خوش گذشت ...
نوشته شده توسط محمد جواد در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 23:21 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
اُس (سلام کاراته ای)
این عکسی که می بینید از اولین روز کاراته ی من است . روز دوشنبه ۲۷/۳/۸۷
پدرم ازمن در کلاس عکس گرفته
من خیلی خیلی کاراته را دوست دارم
من می روم تا سن سی شوم یعنی استاد.
اس


نوشته شده توسط محمد جواد در جمعه 31 خرداد1387 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من محمد جوادم و ۸ سالمه ...
متولد سوم اسفند 1379 .
فرزند اول خانواده ام..
این وبلاگ من مثل یک دفتر خاطراته که قراره خاطرات کودکی هام رو بنویسم...
اینم بگم :
اول این که: عاشق خدام .خدای مهربونم که همه چیز منه..
بعد هم که پیامبر و امامان رو بی اندازه دوست دارم یعنی خیلی خیلی زیاد .
بابا جونم ومامان عزیزم امید های زندگی من هستن.مهربون ودوست داشتنی .
درسم رو خوب می خونم ولی فوتبال رو هم خیلی دوست دارم ...
تیمی که خیلی دوستش دارم پیروزیه ...
(راستی ما رفتیم آسیا شما هم بدوید وبیاید !!!)
می خوام اگه خدا بخواد یه نویسنده وشاعر بشم..انشا’الله..
الان هم کلاس اول تموم شده وآماده می شم که برم به کلاس دوم .
فهرست اصلی
دوستان
داداشی محمد امین
این شمیم کوثر بابا جونمه
اینم گل نرگس عمو بورقانی
لوح دل عمو مهدی
عمو پورنگ دوست همه بچه ها
خاله نرگسی عزیز ودوست داشتنی ام
ابجی رویای مهربونم
خاله آرزوم که شعرهاش دلنشینه
خاله عزيزم فارا
سه آبجی بسیجیم
داداش فرهاد گلم
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
src=http://www.sharemation.com/aminarak/1Music.swf