به نام خدا

   روز ۲۸/۴/۸۷  که با پدرم به  ده کوثر  رفته بودیم برای تبریک روز پدر به پدر بزرگ و ناهار را  به صحرا بردیم من و داود که پسر عموی من است در آب شنا کردیم خیلی جاتون خالی بود ....

 

آب یخ بود و من توی آب می لرزیدم ولی از بس خوش می گذشت نمی خواستم بیرون بیام ...

 

توی آب ماهی هم بود ولی کوچک بودند ...

 

عمو علی چند تا خرچنگ شکار کرد ...

 

خلاصه روز زیبایی بود وخیلی خوش گذشت ...    

  


 

نوشته شده توسط محمد جواد در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 23:21 موضوع | لینک ثابت